5 درس بی رحمانه در مسیر کارآفرینی و استارتاپ ( قسمت دوم)

در ادامه این مقاله در ایران استارتاپ سه درس پایانی را مرور می کنیم  :

درس سوم: پول نقد بنزین شماست.

من خوش­شانسم که رهبران کسب و کار موفق دیگری در زندگی­­ام دارم که حرف­های عاقلانه­ای به من گفته­اند. ولی یکی از مهم­ترین آن­­ها ارزش پول نقد است (و در حین تأسیس یک کسب و کار به سرعت به این موضوع پی می­برید).

من همیشه صرفه­جویی کرده­ام ولی کارآفرینی باعث شده است تا به پولی که دارم به عنوان چیزی فراتر از یک حساب پس­انداز نگاه کنم. پول معانی بسیار متعددی دارد: توانایی برای بقا، توانایی برای نوآوری، خود آینده­ی شرکت.

بدون پول شرکت می­میرد.

قبل از این که ایده­ی دیجیتال پرس به ذهن ما خطور کند، ما از پول موجود در حساب­های پس­انداز خود استفاده می­کردیم و کمک می­کدیم که مخارجمان تأمین شود. و به محضی که همه چیز در جای خود قرار گرفت و شروع به ساخت یک کسب و کار سودده کردیم، هر دوی ما یک چیز در ذهنمان داشتیم: «هر چه قدر که می­توانیم پول در شرکت نگاه داریم».

این یکی از آن درس­هایی است که در ارتباط با آن می­­شنوید و حتی می­توانید در سطح تئوری آن را بفهمید، ولی تا زمانی که شروع به اضافه کردن تعداد کارکنان نمی­کند، و بالا رفتن مجموع دستمزدها را نمی­بینید، آن را واقعاً درک نمی­کنید.

پول نقد بنزین شماست. شما نمی­خواهید در جاده بدون بنزین بمانید.

درس چهارم: باز فرصت واقعی است.

یک مسئله­ی خوب در هر صورت یک مسئله است.

به عنوان یک کارآفرین، یکی از بدترین کارهایی که می­توانید انجام دهید، همزمان به پیگیری کردن موقعیت­های متعدد و بیش از حد است. من با این موضوع از هر منظر زندگی دست و پنجه نرم کرده­ام، زیرا وقتی در ارتباط با دنیا کنجکاوید، می­خواهید کل آن را جستجو کنید.

بخشی از چیزی که به یک کسب و کار امکان پیشرفت و شکوفا شدن می­دهد سادگی است. همان طور که آرون وبر که یک راهنما و معلم دیگر برای من بود، می­گوید: سادگی سرعت است.

لحظاتی که به دنبال انجام کارهای مختلف در جهات متفاوت به صورت همزمان بودیم، شکست خوردیم. ما بیش از حد توانمان کار کردیم. انرژی ما تمام شد و حتی سرخورده شدیم.

ولی وقتی بر روی بهبود یک یا دو چیز به صورت همزمان تمرکز می­کنیم، موفق می­شویم.

این درسی است که به صورت بنیادی نحوه­ی تفکر من در ارتباط با کسب و کار و همچنین پیگیری هر چیز در زندگی را تغییر داد.

هر چیز در موقع خود و نه به صورت همزمان.

درس پنجم: کارآفرینی همراه با بی­کسی است.

از آن جایی که خیلی از افراد تمایلی به اعتراف به این موضوع ندارند، من مجبورم آن را بازگو کنم.

کارآفرینی همراه با بی­کسی است. هیچ کس نمی­داند که شما در کار خود چقدر سخت تلاش می­کنید. هیچ کس قدر کار شما را نمی­داند یا وقتی فکر می­کنید استحقاق تشویق دارید، شما را تشویق نمی­کند. هیچ کس نمی­نشیند و با گذشت ایام شما را تشویق نمی­کند. هیچ کس وقتی خراب­کاری می­کنیم، تقصیر را به عهده نمی­گیرد. هیچ کس قادر نخواهد بود به شما بگوید که چه مسیر درست یا غلط است.

کارآفرینی در ذات خود و مطابق با تعریفش همراه با بی­کسی است و به معنی رفتن در مسیری است که خودتان انتخاب می­کنید.

اگر شریک زندگیتان را ناامید نمی­کنید زیرا 17 ساعت به صورت مداوم کار کرده­اید، پس دوستتان را برای جواب ندادن تماس ناامید می­کنید یا موسس دیگر شرکت را به دلیل پاسخ ندادن سریع به یک مشکل ناامید می­کنید، یا کارکنان خود را با ندادن آن چیزی که نیاز دارند ناایمد می­کنید-یا خودتان را برای کامل انجام ندادن آن ناامید می­کنید.

ترک پاسخ